| غیر تو که دوری از من***دل به هیچکسی نبستم | |
|
۱۳۸٦/۱٠/٢٠
قصه ما تموم شده با يه علامت سوال...
میگن هر قصه ای یه روزی تموم میشه، حالا هم نوبت قصه ماست، ما! البته اینطور که به نظر میرسه از اولش ما یی نبوده. بهتره بگم قصه عسل و سروش. بله... این دفتر به همت تو بسته میشه، تویی که خودت اینجا رو ساختی، تویی که یه روزی سروش من بودی. البته دفتر من و تو خیلی وقته بسته شده اما منه ساده، دلم نمیومد رسما ببندمش. فکر میکردم اگه اینجا چیزی ننویسم و به روم نیارم که دیگه سروشی در کار نیست و همچنان منتظر بمونم برمیگردی، ولی گذر زمان ثابت کرد که کاملا در اشتباه بودم.... خیلی زیاد... و الان دقیقا 6 ماه گذشته از آخرین باری که قول دادی مال من باشی و بعدش دیگه ازت خبری نشد و الان دقیقه 6 ماه گذشته از آخرین باری که منو عسل خودت خطاب کردی... و 6 ماه گذشته از آخرین باری که مهربون بودی و بهم محبت داشتی... کی مهربونیتو گرفت از منه غرقابه درد؟ کی دستای عزیزتو تبر برای ساقه کرد؟ کینه رو کی یاد تو داد؟ تو هم شدی مثل همه از تنه گرم عاشقت کی ساخته یا مجسمه؟ این که میگن کافر همه را به کیش خود پندارد؛ رو خیلی راست میگن. و تو سروشم اون کافری بودی که منه ساده دل به خودت و ایمانت اطمینان کامل داشتم و زندگیم رو سپرده بودم به دستات، غافل از اینکه فقط یه عروسک بودم... یه عروسک خوشگل کوچولو که فقط در مواقع خستگی و ناراحتی و دلتنگی وجودم لازم بود تا فقط بشنوم و دلت خالی شه. عروسکی که چشمای شیشه ایش رو دوخته بود به جاده ای که فقط از روی یه سری حرف پوچ، یه سری امید واهی، یه سری حرفای بچگانه و بدون فکرت ساخته شده بود... عروسکی که بدون اینکه فکر کنی که قلبی داره به راحتی دروغ گفتی و شیکوندیش... کسی مثل تو تو هرم نفسم جاری نشد کسی جز تو به سرم دست نوازش نکشید کسی مثل تو منو به ظلمت شب نسپرد کسی قلب منو مثل تو به آتیش نکشید و چیزی که تو همه مدت دوستیمون نفهمیدی این بود که من با همه فاصله ها میدونستم کجایی و چیکار میکنی و با کیا میپری! اما به خاطر حرفای قشنگی که میزدی، به خاطر قولهایی که میدادی و میگرفتی، به خاطر کارایی که میکردی، ایمان داشتم که وقتی میگی تو زندگیت فقط منم یعنی فقط منم. اما چه ساده بودم... چطور باور کردم که دخترای دور و ورت فقط دوست معمولی ان نمیدونم؟ و تو ... تویی که ذره ای شرافت و صداقت تو وجود پوچت نیست، فکر کردی که منم مثل خودتم و از اوقات فراغتم استفاده کامل رو میکنم و اطرافم پر از آقایون محترمه! میدونی اینکه یهو بی خبر رفتی و پیغام دادی دیگه منو نمیخوای اینقدری نشکوندتم که فهمیدم این اواخر ذره ای اطمینان بهم نداشتی و فکر میکردی مثل خودتم. اینکه همه آرزو هامو برای کسی ساختم که به پاکی و صداقتم ایمان نداشت بدجور کمرم رو شیکوند. و هنوز دارم فکر میکنم که چرا با این احوال، شبی که برام خواستگار اومد، بی طاقتی می کردی و آخر شب بهم گفتی خانوم تو باشم؟؟؟ چرا تویی که به حرفای خودت اعتقادی نداشتی منو به بازی گرفتی؟ البته از حق نباید گذشت، تو تا یک سال اول دوستی مون مال من بودی. تو سروش من بودی تا وقتی که پای اون به زندگیت باز شد. تو صادق ترین و پاک ترین بودی تا قبل اینکه با اون آشنا شی. و اون از تو یه آدم بی شرف ِ پست ِ دروغگو ساخت... و من چقدر دلم میسوزه با حال سروشی که به خیال خودش رفته دنبال رویاهاش اما نمیدونه چه کلاهی سرش رفته.... ای وای از اونهمه احساس، شد پرپر نگاه تو حیف از دلی که با جونم، میرفت به راه تو هنوز هم باورم نمیشه که تو، جناب آقای سروش، کسی که خودش در احساسات پیش قدم بود و قشنگترین حرف ها و وعده ها رو میداد، با مردونگیه تمام من رو، عسلت رو، به حال خودم رها کردی و رفتی پی خوشی هات... هنوز هم باورم نمیشه که این قصه تموم شده... نمیتونم باور کنم از اون همه عشق و محبت هیچی نمونده. باور نمیکنم دیگه به یادم نباشی... من کسی بودم که یه دورانی شبا با رویام میخوابیدی... نمیتونم بپذیرم که دیگه تو رویای کسه دیگه هستی... و هنوز نمیفهمم چرا رها شدم؟ من که داشتم میومدم، چرا؟ به کدام گناه تنها شدم؟ شاید من ایراد هایی داشتم اما فکر نمیکنم به پای خودت میرسیدم که همش یا نبودی، یا وقت نداشتی، یا حوصله نداشتی، و همیشه از 5 تا قولی که میدادی چهار تاش باد هوا بود و یکیش هم اصلا یادت نمیموند! من هنوز دوزخیه عشق دروغین توام از تو این تشنه تن ِ خسته به انتها رسید و من هنوز هم خرم! یادته بهم میگفتی دختر تو خیلی دیوونه ای؟ و جواب میشنیدی که تو دیوونم کردی؟ حالا ببین. این حاصل 2 سال بازی کردن تو با منه. هنوز هم میخوام برگردی... تو یه عشق پاک رو به لجن کشیدی، تو گند زدی به همه چیز، تو خودت رو من رو از بین بردی، من و تو خیلی عوض شدیم و هیچکدوم آدمای سابق نیستیم اما من هنوز میخوام برگردی... میدونی عسل یه آدم دیگه شده اما متاسفانه احساستش به تو دست نخورده مونده و تو نمیدونی چه عذابی دارم میکشم.... نمیدونم چیکارم کردی که حتی نمیشه فراموشت کرد... نه محبت هات فراموش شدنی ان نه اذیت هات... تو من رو با تمام رویاها و آرزوهام لگدمال کردی... اما با همه این احوال مرسی بابت همه خاطره هایی که جا گذاشتی، مرسی به خاطر صداقت و شرافتی که تا یکسال اول داشتی. مرسی به خاطر مدتی که با هم گذروندیم، مرسی به خاطر 2 سال پر خاطره و قشنگی که برام ساختی، مرسی به خاطر خنده هایی که رو لبام آوردی، همیشه بهت میگفتم از دوست هر چه رسد نیکوست؛ مرسی به خاطر گندی که به من و آرزو هام زدی، مرسی به خاطر همه چی... هنوزم اسمت عزیزه وسه این همیشه تنها قصه بود و نبودت میشه راهی واسه فردا و با اینکه میدونم برگشتنی نیستی و دنبالت گشتن بیفایده ست، همچنان شب و روز برات دعا میکنم که همیشه و هرجا شاد و سلامت و موفق باشی. یادت نره، خدای من همیشه با توئه، دعای من هم همیشه پشت سرته. برو دنبال آینده ت که میدونم بهترینه. مراقب چشمای قشنگت هم باش... و شعر آخر هم اولین شعریه که باز اول پشت گوشی بهت گفتم، مطمئنم یادته:
اگه احساسمو کشتی، اگه از یاد منو بردی اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی *بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت یکی هست اینور دنیا که تو یادش مونده اسمت* **عسل** *1 آقایون محترم یه خواهشی دارم ازتون، لطف کنید وقتی یه حرفی میزنید قبلش بهش فکر کنید. وقتی به یه دختره بنده خدایی میگید فقط مال من باش، به مسئولیتی که پشت این حرف میاد فکر کنید. خدا بهتون عقل و شعور داده واسه همین وقتا که وقتی میدونید هیچی نیستید و هیچی ندارید بیخود امید یه آینده قشنگ رو ندید. *2 دوست ندارم کسی حرفی در مورد کار بد یا خوبی که سروش کرده بنویسه. با عرض پوزش کوچکترین توهینی رو ببینم پاک میکنم. انواع بیخیال دنیا و عشق و حالت رو بکن و ازرشش رو نداره و تو هنوز جوونی و .... هم هکذا
۱۳۸٦/٧/۱۸
ماه من تولدت مبارک...
خیلی تلاش میکنم تا ذهنم یک جا متمرکز شود و این پستم در ذهنت ماندگار بماند. آنروز هیچوقت فکر نمیکردیم تمام این مدت را با هم بمانیم... و در تمام این مدت هیچوقت فکر نمی کردیم که امروز اینگونه از هم دور باشیم و غریبه... فکر میکنم به همه لحظاتی که ساعتها برای هم ساده و بی آلایش حرف میزدیم و میخندیدیم و حتی با هم اشک میریختیم... فکر میکنم به لحظه هایی که تو از عشق میگفتی و من دور از چشمان کهرباییت اشک میریختم. به لحظاتی که دیوانه ات بودم و میدانستی... عاشقی و شیدایی نمیدانستم. تو اولین و آخرین کسی بودی که این احساس غریب را در من متولد کردی. حسی عجیب بود... پاک و بکر. همانند چشمانت... و من امروز یکی شدنِ هشتصد و بیستمین روز پیوندمان با میلاد طلائی تو را به فال نیک میگیرم. برای همه وقتهایی که با من گریه کردی. و برای همه وقتهایی که دیگر نیستند و به خاطره ها مبدل شدند... .
تولدت مبارك ... خوش اومدي ستاره اگر چه از راه دور ... هيچ فايده اي نداره شمعا رو روشن كن و ... به جام دو تا رو فوت كن نميشه پيشت باشم ... فقط برام سكوت كن تولد سال بعد ... خودم رو مي رسونم هر چي تولد باشه ... ديگه پيشت ميمونم گونه هاي نازتو ... با عطر ياس ميبوسم چي كار كنم كه دورم ... اينور اقيانوسم خواستم بيام كنارت ... اما اونا نذاشتن چون از تولد تو ... انگار خبر نداشتن اون كيك رويائيتو ... ببر با دست نازت واسه همه بخونو ... برو سراغ سازت تو دل مثل دريات ... هزار تا آرزو كن با من عاشق از دور ... بخون و گفتگو كن دريا به احترامت ... امروز و طوفاني نيست مسافرا زود ميان ... جاده ها طولاني نيست يك سبد عشق آوردي ... از آسموناي دور چه اسمي روت گذاشتن ... پر از شكوه و غرور زاده فصل پائيز ... ساكت ولي بيقرار كه خيلي زود رسيده ... به قله افتخار درسته كه بهار نيست ... درسته كه پائيزه هيچ برگي اما امروز ... از عشقت نميريزه بادكنكاي رنگي ... شمع و گل و فشفشه الهي زنده باشي ... تا آخر هميشه اشكامو پاك ميكنم ... ميگن شگون نداره ولي من از تو دورم ... چي كار كنم ستاره تنها توي اتاقم ... با رز و شمع و ميخك به عكس نازت ميگم ... تولدت مبارك ميخوام كنارت باشم ... گونه هاتو ببوسم گناه من چيه كه ... اينور اقيانوسم كاش من و تو يه روزي ... مرزا رو برمي داشتيم به جاش رزاي قرمز ... روي زمين مي كاشتيم ميشينم و ميشمرم ... بازم ستاره هارو به جون اين تولد ... قسم ميدم خدارو كه سال ديگه امروز ... نشسته باشي پيشم تولدت مبارك ... دارم ديوونه ميشم تولدت پر از گل ... پر از شمعهاي روشن كاش كه تو اين جشن پاك ... يه كم كني ياد من تولدت پر نور ... خوش اومدي ستاره اگر چه از راه دور ... هيچ فايده اي نداره ... برگرد، به خاطر هميشه ی معصوم كبوتر، به خاطر آسمانی كه بی پرنده مانده ست؛ به خاطر چشمانی كه كه به راه تو مانده اند، با آنكه می دانند هنوز آسمان آبی هست؛ پنجره های آبی هست ... ۱۳۸٦/٤/۱٠
با چشمان تو به الماس ستاره نياز نيست
وقتي رسيدي و به كلبه دلم پا گذاشتي *دومین سالگرد آمدنت به کلبه دلم مبارک*
خالی از بغض همیشه پرم از ستاره امشب اگه خوابم، اگه بیدار با منی دوباره امشب شب برگشتن آینه شب نو کردن تنپوش شب بوسیدن ماه و شب وا کردن آغوش واسه گم کردن اندوه امشب اون شب دوباره ست شب پیدا شدن تو شب بیدار ستاره ست ترو پیدا کردم امشب بعد شبهای مصیبت بعد دل بریدن از من بعد دل بستن به غربت ترو پیدا کردم امشب وقت گم شدن تو رویا وقت پوشیدن مهتاب وقت عریان تماشا خالی از بغض همیشه پرم از ستاره امشب اگه خوابم، اگه بیدار با منی دوباره امشب ***عسل***
۱۳۸٦/٢/۱٢
ببين چقدر حال من و تو خوبه!!!!
... امروز درست یک ساله و ده ماهه و دو روزه که ندیدمت... ! اولین باری که این آهنگ رو گوش کردم 6-7 ماه از عشقمون گذشته بود. اون روزا با خودم میگفتم یعنی میشه یه روزی این همه از ما بگذره؟! و حالا... مثل یه خواب گذشت... خواب قشنگی بود (هنوزم هست!) یه وقتایی شیرین، یه وقتایی تلخ. اعتراف میکنم حتی یه جاهایی خواستم بیدار شم و برم سراغ زندگیم، اما مهربونیای بی اندازه تو نذاشت... آره سروش گلم، محبت های تو ... و الان بعد از گذشت این مدت تازه فهمیدم حالا جاهای سختش مونده! تازه از این به بعد داره قضیه واقعی میشه و مشکل... جدیدا کشف کردم که هنوز بیچاره نشدم! تو هم همینطور، البته تو از وقتی مال من شدی یه کوچولو بیچاره شدی ولی خوب حالا مونده! خلاصه اینکه: امروز درست یک ساله و ده ماهه و دو روزه که شما شدی آقای این خونه و منم خانومت... از خدا میخوامت سروریت همیشگی باشه!!! خداییش تو همه این مدت، حتی تو بیداری هم هر روز خوابتو دیدم! حالا دوست داری باور کن، دوست نداری نکن!!! *راستی یادته میگفتی زن باید به حرف مردش گوش کنه و مطیع باشه و تا آقاهه اشاره میکنه زن با سر به طرف بشتابه؟!! یادته؟؟ خدایی اگه یکم تامل کنی میبینی من تو این مدت غیر از این کاری نکردم، با کوچکترین اشاره ای با سر به طرفت اومدم (اینجا میخواستم یه عکس قشنگ بزارم ولی نمیدونم چرا نمیشه! (دقیقا همینجا!) . مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تویی بهار ها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند در این سرا تو بمان، ای که ماندگار تویی
***عسل***
۱۳۸٥/۱٢/٢۸
دعا ميکنيم!
تو فکر یک سقفم، یه سقف بی روزن یه سقف پا بر جا، محکم تر آهن سقفی که تن پوشه هراس ما باشه تو سردی شبها لباس ما باشه سقفی اندازه قلب من و تو، واسه لمس تپش دلواپسی برای شرم لطیف لحظه ها، واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف با تو از گل، از شب و ستاره میگم از تو و از خواستن تو میگم و دوباره میگم زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه می گیرم گم می شم تو معنی تو، معنیه تازه می گیرم سقفمون افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه یه افق، یه بی نهایت، کمترین فاصلمونه تو فکر یک سقفم، یه سقف رویایی سقفی برای ما، حتی مقوایی تو فکر یه سقفم، یه سقف بی روزن سقفی برای عشق، برای تو با من سقفی اندازه قلب من و تو، واسه لمس تپش دلواپسی برای شرم لطیف آینه ها، واسه پیچیدن بوی اطلسی زیر این سقف اگه باشه، پر میشه از گرمای تو لختیه پنجره هاشو می پوشونه دستای تو زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم آخر قصه بخوابیم، اول ترانه پاشیم سقفمون افسوس و افسوس، تن ابر آسمونه یه افق، یه بی نهایت، کمترین فاصلمونه
دومین عید من و تو... دومین عیدی که مال همیم اما بدون هم باید سال جدید رو شروع کنیم... از خدا میخوام عید سوم رو در کنار هم باشیم. عزیزم مرسی که تا اینجا باهام بودی و در کنارم. دوستای گلمون مرسی که پا به پامون اومدن و تنهامون نزاشتین. سال نوی همگی مبارک. ایشالا تو سال جدید همه عاشقا بهم برسن... **عسلی که خیلی دلتنگه** ۱۳۸٥/۱۱/٢٥
زندگی يعنی چکيدن همچو شمع از گرمي عشق...
با توام ...! پيامبر شادیبخش لحظههای تلخم
نمیدانم اگر معجزه چشمانت نبود چگونه ثانيههای مردهام جان میگرفتند !
سلام مسافر گلم خوبي ؟ دلم برات تنگ شده ، مثل همیشه بهونه مي گيره ، گفتم بهت نامه بدم شايد حرفاشُ که زد آروم بگيره؛ میدونی چند وقتی بود آسمون دلم ابری بود. هر چي ابر سياهِ ، صبح تا شب تو آسمون دلم نشسته بود ، همش بارون و بارون، ولی الان حالم خیلی بهتره. خیلی زیاد. از تو ممنونم؛ اخه تو واسم دعا کردی. خورشيدکم، درسته که نیستی و پشت ابرایی امّا ابرا هم نمي تونن زياد جلوي گرمات رو بگيرن که به من نرسه ، حست مي کنم؛ با اینکه دوری اما همیشه هستی. پس بازم ازت ممنونم. میدونی اینروزا خدا خیلی بهم لطف داره. خدا که هميشه بهم لطف داره، اين روزا بهم صبر عجيبي داده ، اینروزا خیلی آرومترم، به قول خودت خدا ِ و بزرگيش؛ درسته که مارو از هم دور نگه داشته اما صبر و طاقت عجیبی بهمون داده. دوريت رو وقتي خدا مي خواد ميشه تحمل کرد ... خدا رو شکر کارای تو هم که اینروزا درست شده، اوضاعت از همیشه بهتره. نگفتم خیلی اینروزا خیلی مهربونه و بهم لطف داره؟! خدا جونم بابت همه چی ممنون. راستي مي خوام ازت سوال کنم : عشق من به تو آخر نداره ؟! هر روز بيشتر ميشه ؛ مگه نمي گن بي نهايت ، بينهايتِ ؟ هر چي بهش اضافه کني فرقي نمي کنه ! پس چرا اين عشق بي نهايت هر روز بيشتر ميشه؟ همخونه قشنگم مرسی به حرفام گوش دادی، مرسی باهام موندی و هستی، مرسی به خاطر همه چیز. عزیزکم یادت نره هر نامه ای جواب داره؛ پس خیلی منتظرم نذار! گلم ؛ مسافري ؛ سرتُ بيشتر از اين درد نمي يارم ، استراحت کن ، مراقب چشماي قشنگتم باش ... .
. ببین که من و تو کجا رسیدیم که بازی کلام نقشی نداره هم آغوشی چشمای من و تو برای خرف زدن جا نمیزاره ببین که من و تو کجا رسیدیم که ساعت ها اگه ساکت بشینیم توی چشمون شاعر مسلک هم هزاران حرف پر معنی میبینیم ببین که من و تو کجا رسیدیم که عشق ما تو این دنیا نمونه ست دیگه افسانه لیلی و مجنون پیش عشق من و تو بچه گونه ست دیگه مثل مترسک تک و تنها حرف دلتنگیمو به باد نمیگم دیگه از تنها موندن با کلاغا هزاران قصه با فریاد نمیگم دیگه خواب رهایی نمیبینم که عشق تو رهایی رو به من داد منو از کنج زندونم رها کرد کجا بودم، چه جایی رو به من داد اگه روزی میون این بیابون تک افتاده ترین ویرونه بودم حالا آبادتر از یه قصر خورشید افق ها رو پوشونده تار و پودم دیگه داری کسی رو که شب و روز واسه رسیدنت چشم انتظاره به شوق دیدن دوباره تو تموم لحظه هارو میشماره ... **عسل** ۱۳۸٥/۱۱/۱
فدای همه دردات...
واسه ی به تو رسیدن اینهمه شب و دویدم *** خستگی ها و دلتنگی های روزمره زندگی می ارزه به اينکه تو يه شب سرد زمستونی، درست اون لحظه ای که اصلا انتظارش رو نداری، یه مهربونِ عاشق شادت کنه... آهای مهربونِ من می خوام بدونی که توی دنیای به اين بزرگی هميشه يه قلبِ منتظر برای تو می تپه و دو تا چشمِ منتظر برای رسيدنت لحظه شماری میکنه... کاش می شد تشکر و نوشت ...کاش می شد شادی رو گفت...
خوب تقصیر من چیه؟ من خیلی وقته به جز سروش قربون و صدقه کسی نمیرم. خوب به من چه که بچه خواهرم اینقدر شیرین و نازه که ناخودآگاه قربون صدقه ش میرم؟ به من چه که برام جا افتاده که اونی که بهش میگم عزیز دام، فدات بشم حتما سروشه!!!؟؟؟ اصلا تقصیر من نبود که جلوی همه اونایی که از وجود سروش چیزی نمیدونن بچه خواهرمو سروش صدا کردم!! خوب به من چه؟؟؟ میخواست اینقدر ناز نباشه!!!
دوستای گلم، برام دعا کنید. اگه خدا بخواد دارم میرم دنبالش که کارامو جور کنم و برم پیش سروش. معلوم نیست ولی شاید جور شد. اگه خدا بخواد میرم که درداشو درمون کنم! میرم که خودم و اونو به رویاهامون برسونم. خیلی به دعاهاتون احتاج دارم. شاد باشید و برقرار *عسل*
|
پرشينبلاگ
تکه های قلبم را ... |
